رشيد الدين فضل الله همدانى
32
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
نصيحت كرده كه سخن ايشان مسموع داريد و دلدارى كنيد و مطاوعت نماييد . ايشان نيز مخالفت نكردند و مطيع گشتند و عرض آن مال [ نمودند ] و تنسوقها رسانيد ، و پسران اغوز « 1 » را ديدند ، خواستند كه كار خود با ايشان آخر كنند ، و آن مال و خزانه و تنسوق بسپارند . پسران اغوز قبول نكردند و گفتند شما را ناچار پيش اغوز بايد رفت ، و هر چه آوردهايد ، پيش او بردن و مال معيّن و مقرّر كردن ، و ما برادران [ 11 ] با لشكر اينجا باشيم تا اوغوز چه حكم فرمايد . بعد از آن كه شما رفته باشيد و پدر ما را ديده و مال مقرّر كرده ، اگر فرمايد كه بازگرديم ، آنگاه باز گرديم . ايشان چون ديدند كه پسران اغوز اصرار عظيم مىكنند ، مال و خزانه برگرفتند و متوجّه بندگى اوغوز گشتند . چون خبر به اغوز رسيد كه ايشان مىرسند ، فرمود تا لشكر هزاره هزاره با برگ و سلاح تمام برنشستند و در صحرا بر راه ايشان رفتند ، و از دور خود را بر ايشان عرض مىكردند ، چنان كه آن جماعت كه از فرنگ آمده بودند هزاره هزاره در دو سه نوبت مىديدند تا آن قوم لشكر او را اضعاف آن پندارند كه هست . چون آن جماعت كه از فرنگ آمده بودند به حضرت اوغوز رسيدند و سخن خود عرض كردند . اغوز با ايشان گفت از اين لشكر مختصر [ كه به ] منقله « 2 » فرستاده بودم ، شما ايشان را ديده باشيد . اكنون لشكر بزرگ آنجا خواهد رفت . اكنون اگر چنان كه مىدانيد كه با ما مقاومت توانيد تا جنگ را باشيم ، و اگر چنان كه از مقاومت ما عاجز خواهيد آمدن به از آن نباشد كه طريق مطاوعت پيش گيريد و مال خزانه مقرّر كنيد ، و سال به سال بر دست معتمدان و ايلچيان ما مىفرستيد و بايد كه بيقين دانيد كه لشكر من از آن عظيمتر است كه در انديشهء شما گنجد يا گمان بريد كه ايشان از آب انديشه كنند . و از آنجا كه ما آمدهايم همانا دانسته باشيد كه ما بر چند درياهاى عظيم
--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Manqla